من...

این وبلاگ توضیحی ندارد...



سریال کره ای ققنوس سریال کره ای ققنوس
نسخه کامل و دوبله فقط 8000 تومان
پخش شده از شبکه فارسی  1
آموزش زبان انگلیسی Extra
هم سریال ببینید، هم زبان یاد بگیرید!
روش جدید آموزش زبان انگلیسی با فیلم
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

خوب امروزتو مدرسه خیلی خوش گذست...زنگ تفریح که من یه طرف کلاس بودم بچه ها یه طرف دیگه و گچ به هم پرت میکردیم...اونا نامردی میزدن هم زیاد بودن هم گچارو جمع میکردن با هم میزدن....خلاصه کلی خندیدیم بعد زنگ آخر که ما پیچوندیم و ۹ نفری نرفتیم سر کلاس...رفتیم پیش مشاورمون که خیلی باهاله و پیشش بودیم و کلی خندیدم بعد هم ۳۰ دقیقه ی آخر رفتیم سر کلاس که یکم معلم رو اذیت کنیم...رفتیم سر کلاس و یه زنه اومده بود داشت در مورد تغذیه صحبت میکرد....ما انقدر مسخره بازی در آوردیم دیگه یارو کلافه شده بود....

وااااااااااااااااااااااااااااااای....امروز رفتم تو سایت مدرسه که کارنامم رو ببینم....دیدم شدم ۱۸.۵۰ خیلی خوشحالممممممممممممممم....اصلا فکر نمیکردم بشم ۱۸.۵۰....

خلاصــــــــــــــــــــــــه بعد دیگه اینکه مدرسه میخواد اردو ببره اصفهان امیدوارم بچه ها بیان که همه با هم بریم خوش بگذرونیم....

آنی هم داره میاد....الا تو راهه اما من باهاش قهرم آخه قول داده بود دیروز بیاد نیومد....خوب من دلم براش تنگ شده....دیروزم به خاطر همین ناراحت بودم و کلی بهونه میگرفتم...

نوشته شده در چهارشنبه 7 بهمن ماه سال 1388ساعت 3:51 PM توسط آتی ! نظرات (2)|

دیگه بیخیل شدم....واسم عادی شد...بود و نبودت یکی شد....

خوب دیگه مینویسم از خودم:

خوب دیروز تو مدرسه که کلا بیکار بودیم....بعد دفتر من رو صدا زد رفتم ببینم کی لوم داده...

رفتم و گفتن که این کارت المپیادت کارت رو گرفتم و دیدم فیزیک فرداست و ریاضی هم جمعه...بعد من نمیدونستم...اصلا نمیدونستم تا کجا باید بخونم دنبالشم نرفته بودم...بعدش یادم افتاد که دوره این هفته است و دفعه ی پیش که قرار بود من نرم و کلی هم ناراحت بودم جون ما نرفتیم کنسل شدبه خاطر این هم به مامانم نگفتم جمعه هم المپیاد دارم...بعد بابا و مامانم کلی تعجب کرده بودن و خوشحال بودن....بابابم گفت از اعتماد به نفست خوشم اومد منم گفتم آره دیگه چسبیده به سقف...

البته خوشحال بودم که مدرسه نمیرم...

خلاصه صبح پاشدم و بابام من رو رسوند حوزه...اونجا هیج آشنایی پیدا نکردم...

ساعت ۹ رفتیم بالا و با اعتماد به نفس کامل....آخه یکی نیست به من بگه تو توی امتحان فیزیک مدرسه مونده بودی المپیاد رفتنت چی بود...

خلاصه سوال هارو دادن و از همون سوال اول که میخوندم نمیفهمیدم چی میگه....همه سخت مشغول فکر کردن و حل کردن من سخت مشغول ده بیست سی چهل کردن....

مثلا یه سوال بود گزینه ی "ه" داشت گفتم ااا این "ه" جدیده اون رو زدم....بعد خودم که جواب میدادم از کار خودم خنده ام گرفته بود بعد گفتم الان مراقب میگه دختره دیوونست بیخود میخنده...

خلاصه تموم شد و دیدم هیچکی هنوز نرفته گفتم شاید اولین نفر من باشم ضایعست....بعد ۶ نفر باهم رفتن منم پاشدم....اومدم بیرون و باید خودم بر میگشتم خونه منتها بلد نبودمخلاصه راه رو پیدا کردم و اومدم خونه....بعدشم چون زنگ آخر پرورشی داشتم نرفتم مدرسه....

دیگه فعلا همیناااااا!!!!

پ.ن:بیشتر از همه کیک و آبمیوش مزه داد....

نوشته شده در چهارشنبه 30 دی ماه سال 1388ساعت 6:24 PM توسط آتی ! نظرات (1)|

واییییی این ۲ روز تو خونه خوش گذشت....چقدر بد دوباره باید ۶ پاشم!!!

خوب این ۲ روز که حالم بد بود اما از این نظر که ۶ صبح پا نشدم خوب بود...

اما بچه ی خوبی شدم نشستم تا اونجایی که حالم خوب بود و یاری میکرد درس خوندم...آخه ۲ هفه دیگه امتحانای ترم شروع میشه منم که امسال متحول شدم و قول و این صحبتا...

اما نمیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــخوام....

۵ شنبه دوره ی دوستای بابامه....منم میخوام باشــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم....

به ۲ دلیل نمیشه:

۱.مامان از من گرفته و حالش کمی بده....تازه اگرم خوب باشه میخواد ۵شنبه و جمعه بره خونه مامانش (آخه مامان بزرگم دستش شکسته) خوب من اونجا حوصلم سر میره خـــــــــــــــــــــــــــــــدا...

۲.مامان میگه نزدیکه امتحاناست ۵شنبه جمعه رو نباید از دست بدی بشین درس بخون...(اه همش درس درس )

۳.بابا رشت تشریف دارن و میگه من به خاطر ۱ نفر نمیام تهران دوباره برگردم آمل از همین ور میرم...(آخه من چه گناهی کردم خوب همه ی مهمونیا آمله ما تهرانیم....)

اعصابم خورده...

اون دفعه هم به خاطر همین درس لعنتی من نرفتم دوره بعد بچه ها ۵تایی رفتن بیرون و کلــــی بهشون خوش گذشت این دفعه هم همین میشه....

هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــی خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا !!!!!

نوشته شده در سه شنبه 24 آذر ماه سال 1388ساعت 11:21 PM توسط آتی ! نظرات (3)|


پیچک دات نت قالب جدید وبلاگ